خرید بک لینک

چند ماه اخیر، اینقدر عجیبه برام که هنوزم باورم نمیشه توی چند ماه این همه کار کردم و تا آخر سال هم قصدهایی برای کارهای بزرگ دارم. ترک سیگار، ورزش، رژیم غذایی و سرمایهگذاری توی یه بیزنس تولیدی توی شرایط فعلی مملکت، واقعاً خسته نباشم.

فشار زیادی روم بوده و هست. به خودم رحم نکردم این مدت، فقط شبا با شراب آروم میکنم خودمو و میخوابم که همونم نگرانم کرده. بعضی جاها رو دست نخورده گذاشتم. به وضعیتم با المیرا کمتر فکر میکنم و از آرامشش تغذیه میکنم. از تغییرات مثبت فیزیکیم لذت میبرم. ولی از یه طرف حس میکنم تو حالت عادی هم تا حدی مستم. نگرانم میکنه این هم. دلم سفر تنهایی میخواد. نمیتونم برم، شایدم میتونم و نمیخوام جرأتش رو داشته باشم. میترسم هر لحظه این خانه پوشالی آرامشم فرو بریزه. یه ریج عظیم درونم نهفته است که بعضی وقتا با جنون آنی بروز پیدا میکنه که بعد از چند ثانیه به خودم میام و میترسم از خودم. بعد ورزش میرم جکوزی تا آرآمش پیدا کنم. اما بازم انگار به اندازه کافی آروم نیستم.

میخوام برم دوباره پیش دکتر بعد چند سال. وقت داد بعد مدتها. نمیدونم چی میخوام بگم فقط حسم اینه که حرف زدن حالمو بهتر میکنه.

همین.

برچسب: نویسنده: هستی رنجبر تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 18:52

صفحه بندی