دلم تنگ شده برات. شب چهارشنبهسوری کرونایی، سالی که سعی کرد همه تلاشهام رو با بیشنرین قدرت نابود کنه. از اهداف شرکت گرفته تا قیمت دلار و سرمایهگذاریهای اخیرم. اما در نهایت چیزی که موند، دلتنگی برای تو بود و این که جز تو نمیتونم زندگی دیگهای رو تصور کنم که توش آرامش داشته باشم و برای بهبودش تمام تلاشم رو بکنم. کنار این پنجره که دارم توش تایپ میکنم، عکسهات رو باز کردم و نگاهشون میکنم. مثل بیش از ۲۰۰ روز اخیر که سیگار نمیکشم ولی در عوض مستم، چهرهت رو نگاه میکنم و عشق میکنم. مثل هر روز، پیجت رو ریفرش میکنم بلکه عکس جدیدی گذاشته باشی که توش حلقه ت دستت نباشه. که بشتابم به سمتت.
اگه حال میپرسی این حالمه،
گذشتهم مثل سایه دنبالمه،
نشستهم هوات از سرم بپره،
نشستهم که این سالها بگذره...
برو به کسایی که میشناختم، بگو من قمار تو رو باختم...
سالهاست دلتنگتم....کاش روزی باید که دوباره از نزدیک ببینمت و نگاهمون در هم گره بخوره...
شاید این جمله احقانه به نظر برسه، نمیدونم برای چیت دلم تنگ شده، انقدر که جذب صورت گردت میشم. کاش قبل مردن ببینمت....
مواظب خودت و خاطرههامون باش...
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر