خرید بک لینک

قشنگترین لحظهای که همین الآن به یادم میاد از زمان با هم بودنمون، همون موقعیه که منتظرت میموندم تا کلاس یوگات تموم شه و توی تنهایی و سرما قدم میزدم و سیگار میکشیدم. کاش اون موقع میدونستم که یه روزی میاد که حسرت همون درد و سختی رو میکشم. کاش اون روز کمتر بهت غر می زدم. کاش اون روزا آرومتر و مهربونتر بودم.

شت! از ذهن مستم انتظار زیادی ندارم. که سفر رو یادش بیاد. هیجانش رو، عشقی که تو عمق وجودم نشسته تا امروز...شایدم تو بهانه ای. بهانهای به خاطر حال بد این روزام. حتی اگر بهانهای، بذار چند دقیقه باهات رویا بازی کنم. دلم تنگ شده برات.

شاید بهتره این پست رو بیخیال شم و برم تا توی این شب بارونی، پستهای قدیمیم رو بخونم و عکسهات رو ببینم.

برچسب: نویسنده: هستی رنجبر تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 3:40

صفحه بندی